تبليغاتX
كوئست را دوست دارم - پاشو كاري كن

كوئست را دوست دارم

وبلاگ حمايتي گروه Qi-Iran Team

پاشو كاري كن

 

متن زير متن سخنراني آنتوني رابينز براي جمعي از افراد افسرده و نااميد بيمارستاني در مريلند ايراد شده است. رابينز در اين سخنراني صراحتا مي گويد كه داشتن احساسات منفي چيز بدي نيست:

 

روزي زماني كه خيلي كوچك بودم يك شب مادرم از من خواست تا از حياط پشتي يك ظرف بياورم. آن موقع از حياط پشتي مي ترسيدم. اما مادرم گفت كه بايد شجاع باشم. به او گفتم كه مي ترسم و مادرم گفت: «شجاعت يك احساس نيست! عمل است كه شجاعت را ثابت مي كند!» و من در حالي كه تا حد مرگ مي ترسيدم و تقريبا تمام مسير را مي دويدم شجاعانه موفق شدم در دل تاريكي ظرف را پيدا كنم و براي مادرم بياورم.

به من گفتند كه خيلي از شما به دلايلي كه متفاوت است دجار ياس و نااميدي شديدي شده ايد براي من گفته اند كه خيلي از شما حتي همين الان هم با همين احساس منفي افسردگي و ياس شديد دست و پنجه نرم مي كنيد. بعضي از افراد فاميل، شما را بر خلاف ميلتان اين جا آورده اند تا افسردگي و ياس و نااميدي شديدي كه بر شما حاكم شده معالجه شود. خلاصه همه معتقدند كه نوميدي و ياس چيز بد و منفي و نامناسبي است و بايد به هر قيمتي كه هست از وجود شما دور شود. يكي از دوستان نزديك من اينجاست و از من خواست تا براي شما صحبت كنم تا بلكه از اين احساس منفي شما را خلاص كنم. اما من اينجا به شما مي گويم كه احساس منفي اصلا چيز بدي نيست و برعكس حامل يك پيام مهم است كه بايد به جاي درجازدن و كلنجار رفتن با اين احساس، به اين پيام مهم گوش بدهيم.

آيا مي دانيد پيامي كه احساس منفي با خودش همراه دارد چيست؟! حس منفي به شما مي گويد كه آهاي صاحب من! وقتش رسيده كه كاري انجام دهي! همين الان پاشو و آن كار را انجام بده! و آن وقت ما چه مي كنيم؟! هيچ! مي نشينيم و زانوي غم بغل مي گيريم و بي حركت و تسليم. زل مي زنيم به احساس منفي!

فرض كنيد كه در آزمون ورودي كالج مردود شده ايد. وقتي نتايج را پاي تابلو اعلام مي كنند اسم خود را در ستون مردودي ها مي بينيد. احساس بدي دلتان را به هم مي ريزد و حس سرخوردگي ناراحت كننده اي تمام وجود شما را در بر مي گيرد. تا اين جاي كار اصلا بد نيست. تفاوت بين يك انسان موفق و يك انسان سرخورده و ناموفق از اينجا ظاهر مي شود. انسان موفق به اين احساس خيره مي شود و به اين احساس منفي مي گويد از جان من چه مي خواهي؟! و احساس منفي مي گويد: حيف تو نيست كه اسمت اينجا در ستو.ن مردودي ها باشد!؟ برخيز و كاري بكن! اعتراضي بنويس! با استاد حرف بزن! ببين مي تواني دوباره امتحان بدهي! ببين امتحان بعدي چه موقع است؟! همين الان كه هنوز موضوع داغ است ببين كجا اشتباه كرده اي!؟ خلاصه دست روي دست نگذار! برخيز و يك كاري بكن! من احساس منفي دارم اينها را به تو مي گويم.

يا فرض كنيد همسرتان شما را براي هميشه ترك كرده و رفته است. احساس بدي شما را در بر گرفته است. يك جور حس بي عرضگي و خوب نبودن تمام وجود شما را فرا گرفته است. خوب چه مي كنيد. گوشه خانه كز مي كنيد و  در و پنجره را به روي خود مي بنديد و شروع مي كنيد به مجازات خودتان! يا اين كه لاابالي گري پيشه مي كنيد و به سراغ مراكز تفريحي مي رويد تا خود را سرگرم كنيد. يا آنقدر در خود فرو مي رويد و خود را مقصر مي پنداريد و خود را محكوم مي كنيد كه افسردگي تمام وجود شما را فرا مي گيرد و مجبور مي شويد به اين جا منتقل شويد! بله! اتفاق بد و دردناكي رخ داده است. اما اين اتفاق تا وقتي آن احساس بد وجودتان را در بر نگرفته بود، برايتان دردناك نمي نمود! خوب! به سمت احساس منفي برگرديد و به آن زل بزنيد و ببينيد پيام پنهان در لابه لاي اين احساس آزاردهنده چيست؟!

پيام هميشه كاملا مشخص است: «آهاي صاحب من! برخيز و يك عملي انجام بده و با عملي كه انجام مي دهي كاري كن تا احساس خوبي ايجاد شود و بيايد جاي من را بگيرد!» و تو بر ميخيزي! مثلا به همسرت زنگ مي زني و از او مغذرت مي خواهي! اصلا برمي خيزي و مسيري كه او رفته را طي مي كني و پيدايش مي كني و با او مستقيم و رو در رو صحبت مي كني و از او مي خواهي تا يك بار ديگر به تو فرصت دهد. و اگر باز هم جواب نداد برايش آرزوي موفقيت مي كني و او را به خدا مي سپاري! خلاصه يك كاري انجام مي دهي و اجازه نمي دهي احساس منفي همين طوري بلاتكليف به حال خود رها شود و در گوشه دل و وجود تو لانه كند و تمام تار و پود جسم و روان تو را متلاشي سازد.

مثال ديگري مي زنم. فرض كنيد كسي كه به او اطمينان داشتيد و او را به عنوان شريك و يار صديق خود انتخاب كرده ايد به شما خيانت مي كند و تمام اموال شما را بالا مي كشد و شما را به طور كلي ورشكست مي كند. احساس خشمي عميق تمام وجود شما را در بر مي گيرد. اين احساس با حس عذاب آور ساده لوحي و ابلهي كه به دليل اعتماد بي دليل به يك فرد، تركيب مي شود و شناسايي پيام هاي پنهان در احساسات منفي را براي شمال مشكل مي سازد. شما تصميم به انتقام مي گيريد و مي خواهيد به هر قيمتي كه شده اين حركت دوست و شريك خيانت پيشه را تلافي كنيد. اما با وجودي كه سخت است بايد لختي تامل كنيد و با خود بينديشيد كه آيا عملي كه مي خواهم به عنوان تلافي انجام دهم در نهايت و بعد از آرام شدن اوضاع مي تواند احساس خوب و متعالي را در وجودتان جايگزين اين احساسات آزاردهنده كنوني سازند؟!

بله! حس منفي به شما مي گويد برخيز و كاري انجام بده! اما نه هر كاري! حس منفي مي گويد برخيز و كاري انجام بده تا حس خوب و عالي و شكوهمندي در وجودت جاري شود و اين حس شكوهمند جديد آنقدرقوي باشد كه بتواند مرا جارو كند و از وجودت دور سازد.

انتقام و تلافي و مقابله به مثل هر چند شايد آرامشي مقطعي براي شما به همراه داشته باشد اما بلافاصله احساسي بدتر وجود شما را در بر مي گيرد كه رهايي از آن چندان ساده نيست و اين احساس منفي بد شدن و بدي كردن است.

به شما دوستاني كه در اينجا حضور داريد و با دارو و موارد شيميايي آرام بخش انتظار داريد كه دوباره آرالمش قبل از بحراني كه داشتيد نصيبتان شود مي گويم كه راهي بسيار ساده تر، ماندگار تر و قابل اعتماد تر براي خلاصي از حس منفي وجود دارد كه مي تواند درست همين الان روحيه كسل و افسرده شما را دگرگون سازد و آن را ساده تر اين است كه برخيزيد و كاري انجام دهيد.

 

Qi-Iran Team

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 14:8  توسط ميلاد  |